غریبه

شباهت‌هاي ما، حماقت‌هاي ماست...

 

من با تمنای تو زندگی کرده­­­ام و با تمنای تو به تمنای تو مانده­ام.

من عشق را آنجایی پیدا کرده­ام که انتظار می­کشید.

آنجا که امید هست  یک جای کار اینجا می­لنگد.

امید همیشه جایی هست که اعتماد نیست.

  
نویسنده : غریبه ; ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۸


Yes we can

انتخابات آمریکا و بارک اوباما کسی که معتقد است : ما می توانیم

الآن داشتم فیلم بعد از انتخاب اوباما رو از CNN می‌دیدم و شور و هیجانی که مردم آن‌جا داشتند.

وقتی که اوباما از عبارت ما می‌توانیم استفاده کرد من هم هم‌صدا با مردم حاضر در آنجا دوست داشتم این جمله را تکرار کنم. جالب بود. یاد شور و شوق یک جوان دبیرستانی افتادم که برای اولین بار به خاتمی رأی داد و بعد از بردش به همین جمله پیش از تجربه کردن و با اطمینان اعتقاد داشت.

قصدم نه زدن حرفی سیاسی است نه چیز دیگری. فکر کنید با دوستانی که دیگر نیستند که هم زبان شویم دارم بداهه گویی می‌کنم.

دیروز هم که کردان از ساختمان فاطمی رفت. ساختمانی که هر روز برای رسیدن به محل کار باید از نمای زیبای جلویش خوشنود شوم و وقت رسیدن به محل کار و نمای پشت آن که از آنجا می‌شود دید حالم را به هم بزند. در این مملکت انگار همه چیز ماکت است. آدم‌هایش هم، وزیرش هم، رئیس جمهورش هم، خاتمی‌اش هم، نامجویش هم، شریف‌اش هم، لابی اسرائیلی‌اش هم و دوست‌اش هم البته.

خسرو به هدایت که رسیدی ازش بپرس که سیفونش کجاس ولی عکس نگیر با هدایت اونجا که سیفون و کشیدیم مام گیر نکنیم به لبه‌هاش.

راستی دوشنبه ویژه نامه اعتماد و بخونید. اولین کار ما در مورد اصناف چاپ میشه، تا قبل اینکه ما رو هم آفت بزنه چیزایه خوبی میخونید، شاید حتی همین شماره فقط!

  
نویسنده : غریبه ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٥


مرثیه‌ای برای نخواندن

حالا که سرد شده‌ای

تمام روز

لحظه‌ها را به هم می‌بافم

که مبادا خیالت سرما بخورد

  
نویسنده : غریبه ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٢


دیوار تولد 25 سالگی

امروز من ربع قرن جان کنده‌ام ...

  
نویسنده : غریبه ; ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٥


Take it easy honey, it's not love , just fantasy

وودی آلن رو با همین جمله می‌شود فهمید٬ به قول خودش او نمی خواهد هیچوقت عضو کلوبی شود که یکی مثل او را به عضویت قبول کند! و این دقیقا تصویر رمانتیکی است که از غرب تا شرق (یا بهتر بگویم از هالیوود تا بالیوود) سرایت کرده و مفاهیم خاص خودش را ساخته است.
رمانتیسمی که رمانتیک‌ها را ککتلی از عصبیت٬ روشنفکری٬ انفعال٬ عرفان شرقی با خدای غیر متشخص و تخیل مخفی سانتی منتال (احساس گرایانه!) نشان می‌دهد و به همین شکل کل راه‌های دیگر رمانتیک بودن را تراژیک ترسیم می‌کند و در نتیجه از بازی‌های اجتماعی در سطح کلان آن را حذف می‌کند.
از طرفی برای آدمی که از یک طرف با عاشقان اسطوره‌ای منفعل شرقی طرف است که به جای تلاش برای به دست آوردن معشوق٬ در کوه یا بیابان با زمین و آسمان و باد و مور و ملخ هم‌صحبت می‌شوند٬ و از طرف دیگر با عشق‌های اسطوره‌ای تراژیک غربی طرف است که به جای کمی سیاست چشم بسته خود را به آب و آتش می‌زنند٬ و یا در شکل مدرنش با عشق محاسبه گر «چند تا منو دوس داری» طرف هستند چه تصویری رمانتیک‌تر و مفیدتر و بی‌خطرتر از عشق فیلم‌های وودی آلنی می‌تواند وجود داشته باشد؟ به قول خود وودی آلن در فیلم آنی هال(۱۹۷۷):
«یک لطیفه قدیمی است که می‌گوید، بنده‌خدایی می‌رود پیش روانکاو می‌گوید: "بردارم دیوانه است،‌ فکر می‌کند مرغ است"‌، روانکاو به او می‌گوید "خوب چرا پیش من نمی‌آوریش". جواب می‌گیرد: "چون تخم‌مرغ‌هایش را نیاز درایم". خوب فکر کنم این خیلی شبیه نظر من درباره روابط انسانی است. این روابط کاملا غیر منطقی و احمقانه‌اند ولی فکر می‌کنم که ما آنها را ادامه می‌دهیم چون به تخم‌مرغ‌ها احتیاج داریم.»
خلاصه غرض از این چیزای بالا فقط ابراز ارادت به جناب وودی آلن یا همان «قرمز» دوران مدرسش بود.

یکی از کلارینت نوازی‌های وودی آلن رو هم می‌تونید اینجا دانلود کنید.

در زیر هم یک سرقت دیگه از وبلاگ داوود پنهانی کردم:

 

روش‌های نا فرمانی مدنی از نگاه وودی آلن

اعتصاب غذا:در این روش،ستم‌بران آن‌قدر غذا نمی‌خورند تا خواست‌شان برآورده شود.سیاستمداران مکار هم غالبا بیسکویت و یحتمل پنیر چدار دم دست آنها می‌گذارند، اما ستم‌بران باید مقاومت کنند. اگر حزب حاکم، بتواند اعتصاب‌کنندگان را وادار به خوردن چیزی کند، برای خواباندن شورش مشکل چندانی نخواهد داشت. و اگر بتوانند اعتصاب‌کننده را وادار به خوردن کنند و صورت حساب را هم کش بروند، مطمئنا برنده شده‌اند. در پاکستان، دولت با تولید نوعی غذای استثنایی از گوشت گوساله فرد اعلا، یک اعتصاب غذا را شکست. این غذا آنقدر دل‌چسب بود که هیچ‌کس دلش نمی‌آمد آن را پس بزند؛اما چنین غذایی نادرالوجود است
مشکل اعتصاب غذا در این است که پس ازچند روز آدم حسابی گرسنه‌اش می‌شود؛ مخصوصا وقتی که ماشین‌هایی با بلند‌گو در خیابان راه بیفتند و بگویند:"اووم...چه جوجه‌ی خوشمزه‌ای-اووم...عجب نخود‌هایی...اووم..." شکل تعدیل شده‌ی اعتصاب غذا برای کسانی که عقاید سیاسی‌شان چندان افراطی نیست، ترک عادت خوردن سبزی‌خوردن با غذاست. همین حرکت کوچک، اگر درست به کار گرفته شود، می‌تواند اثر عظیمی بر حکومت بگذارد. معروف است که اصرار مهاتما گاندی در خوردن سالادهایش ، بدون این‌که آنها را هم بزند، دولت انگلیس را از زور خجالت وادار به دادن امتیاز‌های زیادی کرد. کار‌های دیگری که در کنار غذا نخوردن می‌توان انجام نداد به شرح زیر است: بازی حکم، لبخند زدن، مثل لک لک روی یک پا ایستادن
اعتصاب نشسته: به طرف محل انتخاب شده بروید و بعد بنشینید، اما خوب روی زمین بنشینید. وگرنه چمباتمه زده‌اید و این وضعیت هیچ امتیاز و ارزش سیاسی ندارد، مگر این که حکومت هم چمباتمه بزند.(و این وضعیتی نادر است، هر چند یک حکومت هم گاهی وقت‌ها در هوای سرد قوز می‌کند.)شگرد اعتصاب نشسته این است که تا گرفتن امتیاز، نشسته بمانیم؛ و اما مثل مورد اعتصاب غذا، حکومت با توسل به وسایل ظریف، سعی خواهد کرد اعتصاب کنندگان را وادار به ایستادن کند. آن‌ها ممکن است بگویند:"خب، همه برپا. کافه تعطیل است." یا:ممکن است یک دقیقه سر‌پا بایستید. فقط می‌خواهیم قدتان را اندازه بگیریم
تظاهرات و راهپیمایی: نکته کلیدی در مورد تظاهرات این است که باید دیده شود، چرا که از معنای"تظاهرات" چنین بر می‌آید. اگر کسی دور از چشم دیگران و به طور خصوصی در خانه‌اش تظاهرات کند، این از لحاظ فنی"تظاهرات" نیست، بلکه"حرکتی ابلهانه" یا "رفتاری خرکی " است
نمونه‌ی عالی تظاهرات، میهمانی چای بوستون بود که آمریکایی‌های خشمگین در هیات سرخپوستان، چای انگلیسی‌ها را در بندر به آب ریختند. بعدا سرخپوستان در هیات آمریکایی‌های خشمگین، خود انگلیسی‌ها را در بندر غرق کردند.به دنبال آن، انگلیسی‌ در هیات بسته‌های چای همدیگر را غرق کردند و سر انجام سربازان مزدور آلمانی ملبس به لباسهایی از زنان تروا، به دلیلی نا معلوم توی آب‌های بندر پریدند
موقع تظاهرات، خوب است پلاکادری با خود برداریم که موضع ما را مشخص می‌کند. بعضی مواضع پیشنهادی عبارتند از
مالیات ها را کم کنید
مالیت‌ها را زیاد کنید
از نیشخند زدن به ایرانی ها دست بردارید
روش‌های متفرقه‌ی نا فرمانی مدنی:"جلوی در ورودی تالار شهر بایستد و کلمه‌ی"دسر" را به آواز آن‌قدر بخوانید تا خواست‌تان بر آورده شود
با هدایت یک گله گوسفند به مرکز خرید شهر، گره ترافیک را کور کنید
به اعضای" تشکیلات" تلفن کنید و توی گوشی به آواز بلند بخوانید: بس، تو دیگه هست زن من
لباس پلیس بپوشید و بعد لی لی کنید
وانمود کنید سیب زمینی هستید، اما آدمهایی را که از کنارتان می‌گذرند با مشت بزنید
بی بال و پر


طنزهای وودی آلن
ترجمه‌ی محمود مشرف آزاد تهرانی
نشر ماه ریز
ص100-103

  
نویسنده : غریبه ; ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱۳
تگ های این مطلب :وودی آلن